حكيم قاينى
29
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
د - باب چهارم اندر آنكه كاهنى چه بود و كاهنان چه كسان باشند و كهانت به چه پديد شود ، و اندر اين ضمن ذكر چندى از مباحث گذشته رفتهاند ، ان شاء اللّه تعالى نموده شد كه آدمى را دو جزء است : يكى پاك و پاكيزه كه از دايرهء روزگار بيرون است ، و ديگرى آنكه به مادة و جنبش اندر بند است . و أول را روان خوانند و دوم را تن . و روان مربوط است بر بدن و متصرف در أو و مدبر أو به تقدير ايزدى . و همچنانكه آثار أو اندر تن روشن است از تن هم اثر يابد . و آن را ملكههاى فاضله و رذيلهء ديگر است كه آن را عوارض نفسانى گويند ، مانند شهوت و غضب و گراييدن به ملذات و گريختن از مؤلمات . و روان به حسب تجريد مستعد دريافتن حقايق و رسيدن به مبادى و مطلع شدن بر مغيبات باشد ، و به سبب گراييدن به سوى تن و فرو رفتن اندر أمور و مهمات دنياوى از آن محجوب بمانده و اگر روانى باشد كه بسيار درخشان و پاكيزه بود و مجبول بود بر دورى جستن از آنچه مقتضى حجاب أو شده باشد ، بر غيب مطلع شود بى كسى . و آن پيامبران و امامان باشند . و اطلاع بر غيب بدان باشد كه روان ايشان به نقشها و صورتها كه به عقول و نفوس سماوي اندر است منتقش گردد - بر مثال انعكاس آيينه به آيينه كه اندر برابر أو باشد - و از مبدأ به سوى معلول گرايد ، و به علم يقينى حقيقت آن را بشناسد . و اين نفوس قادر باشند بر آنكه به ارادهء خويشتن ، چون به مطالعهء ملكوت يزدان مشغول باشند ، به افعال جسماني رغبت نمايند و متكفل نظام عالم شوند و تدبير كليات و جزويات فرمايند . و اين نهايت قوت و صفا و كبر نفس را بود كه هيچ چيز بر أو مسلط نگردد ، و أو را از آنچه خواهد باز ندارد ، و أو را بر همهء أشياء تسلط بود .